*** این وبلاگ به همراه همه مطالبش به آدرس زیر انتقال یافت ***
http://rahaayee.persianblog.ir/
از همراهیتان متشکریم
جهل فقیر است ، گداست – این را میخواهد ، آن را می خواهد ، می خواهد علامه دهر باشد ، می خواهد همه سر تعظیم در برابر او فرود بیاورند ، می خواهد ثروتی فراهم آورد ، می خواهد توانمند باشد . جهل بر جاده آرزو قدم می زند . معصومیت حالت بی آرزویی است . اما چون هر دو فاقد دانش اند ، ما ماهیت آن ها را با هم اشتباه می گیریم . ما یکی بودن ایندو را بدیهی می انگاریم . نخستین گام در هنر زندگی کردن آن است که تفاوت بین جهل و معصومیت را درک کنیم . از معصومیت باید حمایت کرد ، باید آن را حفظ کرد – زیرا کودک این بزرگترین گنجینه را با خود به همراه آورده است ؛ گنجینه ای که پیران و فرزانگان تنها پس از عمری تلاش توانفرسا به آن دست می یابند و تازه پس از تحمل این همه مشقت اقرار می کنند که از نو کودک شده اند ، از نو متولد شده اند . د رهندوستان ، برهمن واقعی ( داننده واقعی ) خود را دویج - دوباره متولد شده – می خواند . چرا دوباره متولد ؟ بر سر تولد اولی چه آمده ؟ چه نیازی به تولد دومی است ؟ در تولد دوم چه چیزی عایدش می شود ؟
او در دومین تولد همان چیزهایی را که در تولد اول در دسترس داشت ، به دست می آورد ، اما اجتماع ، پدر و مادر و مردمی که احاطه اش کرده اند ، آن را زیر پا له کردند ، نابود کردند . سادگی هر کودکی را با تحمیل دانش بر او باید به نحوی از میان برد ، چون در این دنیای رقابت جو ، سادگی به هیچ کاری نمی آید . دنیا سادگی او را ساده لوحی و سفاهت می انگارد ؛ معصومیت او به هر طریق ممکن مورد بهره کشی قرار می گیرد . ترس از اجتماع ، ترس از دنیایی که به دست خود خلق کرده ایم ، ما را بر آن می دارد که هر کودکی را نیرنگ باز ، زیرک و دانا بار بیاوریم – تا در سلک قدرتمندان جای گیرد ، نه در سلک ضعفا ومظلومان .
و همین که کودک رشدش را در مسیری درست آغاز کرد ، به حرکت خود در آن جهت ادامه می دهد و همه زندگی اش در آن راستا قرار می گیرد .
هر گاه دریافتی که زندگی را از دست داده ای ، نخستین اصلی را که باید به زندگی ات بازگردانی ، معصومیت است . معلوماتت را به دور افکن ، خرافه ها را دور بریز ، فلسفه بافی ها را از سرت بیرون کن . از نو متولد شو ، معصومیت خود را بازیاب – این ها همه در دستان توست . ذهنت را از همه معلوماتی که دیگران در آن کاشته اند ، از همه آنچه به عاریت گرفته ای – همه آن آداب ، سنت ها و عرف ها – یکسره پاک کن . خود را از دست همه ان چیزهایی که دیگران – پدر و مادر ، مدرسه ، دانشگاه – به تو داده اند ، خلاص کن . از نو ساده باش ! از نو کودک شو !
و این معجزه از راه مراقبه امکان پذیر است .
« اوشو »
از نظر من نخستین اصل زندگی مراقبه است . هر چیز دیگری در درجه بعدی اهمیت قرار می گیرد . و دوران کودکی ، بهترین دوران عمر آدمی است . هر قدر پیرتر شوی ، معنایش این است که داری به مرگ نزدیک تر می شوی و انجام مراقبه برای تو بیش از پیش دشوار می شود .
مراقبه یعنی قدم گذاردن به جاودانگی ، ابدیت و الوهیت خودت . و برای این منظور ، کودک از همه شایسته تر است ، چون هنوز در زیر فشار علم و دانش و تبلیغات ، تحصیل و این نوع امور اکتسابی قرار ندارد . او پاک و معصوم است .
اما متأسفانه معصومیت او را جهل خوانده ، مورد نکوهش قرار می دهند . جهل و معصومیت در یک چیز شباهت دارند ، اما یک چیز نیستند .
جهل همان حالت ندانستن است ، درست مانند معصومیت – اما تفاوت بزرگی هم وجود دارد ، که تا به امروز کل بشریت از آن غافل بوده است . معصوم مطلع و دانا نیست ، ولی اشتیاقی هم ندارد که مطلع و دانا باشد . او کاملآ قانع و راضی است .
بچه کوچک نه جاه طلبی دارد و نه هیچ آرزویی . او بسیار مجذوب همین لحظه است – پرنده ای در پرواز تمام توجه او را به خود جلب می کند ؛ رنگ های زیبای یک پروانه ، آنآ کودک را افسون می کند ؛ رنگین کمان ... حتی تصورش را هم نمی تواند بکند که در دنیا چیزی با اهمیت تر و با شکوه تر از رنگین کمان باشد . و شب ، آسمانی پر از ستاره ، ستاره پشت ستاره ...
معصومیت غنی است ، کامل است ، خالص است .
« اوشو »
*واژه معصومیت به معنای عام آن بکار رفته و ربطی به معصومین در شریعت اسلام ندارد .
بنابراین ابتدا باید ببینیم منظور از « زندگی » چیست . ما زندگی نمی کنیم که فقط پیر شویم ، بلکه بایستی رشد پیدا کنیم . اینها دو چیز متفاوتند . پیر شدن از هر حیوانی بر می آید ، ولی رشد کردن امتیاز ویژه انسان است . فقط عده معدودی مدعی این امتیاز خاص هستند . رشد کردن یعنی حرکتی پیوسته به اعماق اصل زندگی ، یعنی دور شدن از مرگ – نه نزدیک شدن به آن . هر قدر در زندگی عمیق تر شوی ، جاودانگی درون خود را بیشتر در خواهی یافت . تو از مرگ دور می شوی ؛ لحظه ای فرا می رسد که می بینی مرگ چیزی جز دگرگون شدن ، عوض کردن لباس ، عوض کردن منزل و عوض کردن قالب ظاهری نیست – هیچ چیز مردنی نیست ، هیچ چیز نمی تواند فنا شود .
مرگ بزرگترین پدیده خیالی و باطلی است که وجود دارد .
برای اینکه دریابی رویش و دگرگونی چیست ، کافی است رشد یک درخت را در نظر بگیری . همانطور که تنه و شاخه های درخت به سمت بالا قد می کشند ، ریشه ها به سمت پایین – به اعماق خاک – رخنه می یابند . نمی توان درختی پیدا کرد که با پنجاه متر طول ، ریشه های کوتاهی داشته باشد ؛ نگه داری چنین درخت غول پیکری از ریشه ها ساخته نیست .
در زندگی ، رشد کردن یعنی گسترش عمقی در درون – جایی که ریشه های تو قرار دارند .
« اوشو »
من و تو یکی دهانیم
که با همه صدایش
به زیباتر سرودی خواناست
من و تو یکی دیدگانیم
که دنیا را هر دم در منظر خویش تازه تر می سازد
نفرتی
از هر آنچه بازمان دارد
از هر آنچه محصورمان کند
از هر آنچه واداردمان که به دنبال بنگریم
دستی
که خطی گستاخ به باطل میکشد
من و تو یکی شوریم
از هر شعله ای برتر
که هیچگاه شکست را بر ما چیرگی نیست
چرا که از عشق
روئینه تنیم
و پرستوئی که در پناه بام ما آشیان کرده است
با آمد شدنی شتابناک
خانه را از خدائی گمشده لبریز میکند
سلام و درود بر رهروان طریق عشق
در اندیشه مقدمه ای بودیم برای توضیح قالب موضوعی وبلاگمان ، که وبلاگ ما نه ، وبلاگ همه عزیزانی که دمی هر چند کوتاه با ما همدل و همراه باشند .اما بی مقدمه گفتن و چهارچوب نبستن را شایسته تر یافتیم که با سرشت رهایی جویان مطابق تر است .
بر آنیم تا هر از چندگاهی سطوری بنگاریم از هر آنچه نیک می انگاریم . از هر آنچه در وادی عشق و آگاهی و حقیقت می زید ... حالی و شعری ، گفتاری ؛ و از گهر گفتارهای اشو بسیار خواهیم گفت ...
و صد البته نقطه نظرات دوستان همراه را بر دیده منت می نهیم .
در پناه آفریدگار عشق و نور ![]()
